X
تبلیغات
غروب اندیشه ها
آموزشی-تبادل افکار،درد دل با...
دهه ی محرم گذشت و هرکسی بربالای منبر چیزی در باب انگیزه ی قیام عاشورا سخن گفت .

اما هیچ کدام مرا قانع نکرد .

انگیزه قیام را در زنده نگه داشتن اسلام بیان کردند.

کدام قسمت از اسلام رعایت نمی شد که بیم  از بین رفتن اسلام می رفت و حسین بن علی بر خود واجب دید که قیام کند .

آیا مردم موحد نبودند؟

ایا مردم نماز نمی خواندند؟

آیا مردم روزه نمی گرفتند.،زکات نمی دادند ،مالیات نمی دادند ؟

پس کدام چیز را عمل نمی کردند که باعث از بین رفتن اسلام میشد؟

تنها چیزی که باعث شد حسین بن علی قیام کند حاکمان فاسد است .

حاکمانی که نمی گویند نماز نخوانید اتفاقا همه ی آنها تاکید بر آن وسایر فروعات و اصولیات اسلام

می کردند .

تنها در قسمتی که دین را به نفع خود تفسیر می نمودند و بیت المال را آنطوری که خو دمی خواستند خرج می کردند نه آنطوری که اسلام می گوید .

پس بزرگترین عامل از بین رفتن اسلام حاکمان و والیان فاسد و نا آگاه می باشند.

امام خمینی فرمود :

عامل بدبختی مسلمین حاکمان فاسد است .

حاکمان در حکومت اسلام متمول نمی شوند .

چطور می شود که در حکومت اسلامی فرماندارها ،استاندارها،نمایندگان مردم تا قبل از گرفتن پست چیزی ندارند ولی پس از احراز پست در مدت کوتاهی میلیاردر می شوند.

آیا نباید با فرهنگ حسینی و خمینی به جنگ چنین افرادی رفت .

ایا انان مصداق یزید و عبیدالله زمان نیستند.

ایا نبود ان زمانی که فرماندار علی شبی با اشراف شهر خود شام چرب وچیلی خورد علی او را شماتت کرد و اورا عزل نمود .

چطور می شود در حکومت اسلامی  هر کس وارد شد متمول تر شد .

آیا طبق فرهنگ علی (ع) نباید شماتت و عزل شود .

طبق فرهنگ شهادت حسین بن علی چطور ؟

ما آنچه حقیقت بود نوشتیم و گفتیم ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1390ساعت 22:36  توسط سید صادق حمیدی  | 

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

                                                          دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 1:42  توسط سید صادق حمیدی  | 


يه روز يه ترك و يه رشتي و يه اصفهاني

یه روز یه ترک بود ...

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.

شجاع بود و نترس.

در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد

او برای مردم ایران ، آزادی می خواست

و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.

او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند

اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را

و برای همین در برابر ستم ایستاد

آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی بود...

اسمش حسین خرازی

وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.

کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.

آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند

و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 1:36  توسط سید صادق حمیدی  | 

 

مصاحبه با خدا

از خدا پرسیدم : وقت داری با من مصاحبه کنی؟
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من به روز است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟

من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.
- اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.
- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...
سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.
- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است.
- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.

با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه

|


+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 1:33  توسط سید صادق حمیدی  | 

رهبری صحیح

مدیریت صحیح از ضعیف ترین ملتهای دنیا قوی ترین ملت ها را می سازد.

آنچنان که رسول اکرم (ص) کرد و این معجزه ی رهبری صحیح است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 16:48  توسط سید صادق حمیدی  |